
Ibrahim Risyad
Galang

ایرما عاشق گالانگ، پسر عموی خود می شود که قبلاً زن و بچه دارد. ایرما بسیار وسواس دارد و می خواهد تنها زن زندگی گالانگ باشد. ایرما نزد شمن می آید تا جادوی سیاه را برای همسر گالانگ بفرستد. از آن زمان وحشت و آشفتگی های عرفانی، تصرف و مرگ در خانه گالنگ رخ داده است. با این حال، این تهدید خود ایرما را نیز هدف قرار داد.
دیدگاه ها
برای ثبت دیدگاه ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید!