
Ozan Akbaba
Cihan Albora

آلیا آلبورا همراه جسد شوهرش و پسر پنج سالهاش از کانادا به ماردین میآید تا به وصیت شوهرش عمل کند. با این حال این آمدن، رفتنی ندارد و راه خروجی از آلبورا وجود ندارد. جهان آلبورا که رئيس طایفه آلبوراست، با این که نسبت به ناراحتی آلیا بیتوجهی نمیکند ولی اجازه نمیدهد فرزندش را بردارد و از آنجا برود. آلیا آلبورا که با تاریکی گذشته، رازهای پنهان و حقیقت منطقه روبرو می شود، به یکباره چشم باز میکند و خود را درون کشمکش بزرگی با خانواده شوهرش می بیند…
دیدگاه ها
برای ثبت دیدگاه ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید!