
Ozan Akbaba
Cihan Albora

آلیا آلبورا همراه جسد شوهرش و پسر پنج سالهاش از کانادا به ماردین میآید تا به وصیت شوهرش عمل کند. با این حال این آمدن، رفتنی ندارد و راه خروجی از آلبورا وجود ندارد. جهان آلبورا که رئيس طایفه آلبوراست، با این که نسبت به ناراحتی آلیا بیتوجهی نمیکند ولی اجازه نمیدهد فرزندش را بردارد و از آنجا برود. آلیا آلبورا که با تاریکی گذشته، رازهای پنهان و حقیقت منطقه روبرو می شود، به یکباره چشم باز میکند و خود را درون کشمکش بزرگی با خانواده شوهرش می بیند…
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
دیدگاه ها
برای ثبت دیدگاه ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. اولین دیدگاه را شما بنویسید!